آلونک
بـــﮧ ســـیــــم آخــــر .. دلم هوای دیروز را کرده ، شرلوک هولمز کاراگاه معروف و معاونش واستون به صحرا رفته بودند و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و به آسمان نگاه کرد. بعد واستون را بیدار کرد و گفت: «نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه میبینی؟» واستون گفت:«میلیون ها ستاره میبینم.» هولمز گفت:« چه نتیجه ای می گیری؟» واستون گفت:« از بعد معنوی نتیجه میگیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیریم که زهره در برج مشتری است پس باید تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه میگیریم که مریخ در موازات قطب است، پس باید حدود سه نیمه شب باشد.» شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:«واستون تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!» در زندگی ما بعضی وقت ها بهترین و ساده ترین جواب کنار دستمان است ولی ما آنقدر به دور دست ها نگاه میکنیم که آن را نمی بینیم. در باغ جھان، دلم گلی می جوید / امروز گل سپیده ات می روید *** میلاد تو طلوع نور *** تو وجودت واسه من یه معجزه ست / مثل تو ھیچ کجا پیدا نمیشه *** روزی که تو اومدی روی زمین / یھ فرشتھ کم شد از آسمونا *** تولد تو تولد من است ، من تمام طول سال بیدار مانده ام *** روز میلاد توست و من ھمچنان در آرزوی لحظه ای ھستم *** وجود زیبایت وارد به دنیا میشود / ھدیه سالروزش این آوا میشود *** میگویند آغاز نو شدن آغاز تازه شدن بھار است *** باز کن پنجره ھا را که نسیم ، روز میلاد اقاقی ھا را جشن میگیرد *** روز میلاد تو ، روز صدور شناسنامه عشق است . . . *** اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم *** خدای اطلسی ھا با تو باشد / پناه بی کسی ھا با تو باشد *** خدای اطلسی ھا با تو باشد / پناه بی کسی ھا با تو باشد *** روز میلاد تو باران آمد روز میلاد تو بود که ھوا بوی شبنم وشقایق می داد . . . *** امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید / گویی بساط عیش مداوم به من رسید *** میدانم امروز بارھا و بارھا تولدت را تبریک گفته اند *** تولد تو تولد یک زیبایی ، تولد یک بھار تولد آرامش *** نازکم روز میلادت مبارک صد سال جاوید باشی *** ای ظرافت تپش قلب چکاوک ، تو را بر رفیع ترین قله ی احساسمان قرار داده *** گل غنچه کرد و غنچه شکفت شاید تنها کسی نبودم که دوستت داشتم ، اما کسی بودم که تنها تو را دوست داشتم ! کــــــــــــل دنیــــــا هم بگویند دوستم دارند ٫ فایده ندارد ... اما دوستت دارم های تـــــــــــــــــــــــو چه غوغــــــــایـــــی مــی کنـد ......!!!!!!! زندگی!!! کلاهت را به هوا بینداز... که من دیگر حال بازی کردن ندارم! تو بردی... هَـمیشه بـآید کَسـی باشد کـــہ مــَعنی سه نقطههاے انتهاے جملههایَتـــ را بفهمد هَـمیشه بـآید کسـی باشد تا بُغضهایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد بـآید کسی باشد کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد… کسی بـآشد کـــہ اگر بهانهگیـر شدے بفهمد کسی بـآشد کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن بفهمد به توجّهش احتیآج داری بفهمد کـــہ درد دارے کـــہ زندگی درد دارد بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ همیشه باید کسی باشد دوستت دارم... دوستت دارم! دوستت دارم... دیگر نمیتوان به این جمله اعتماد کرد... چون عادیــ شده است.راستو و دروغشــ را نمیتوان تشخیص داد. . مسئله اینجا تمام نمشود .مهم ترین نگرانی وقتی است که میخواهی به کسی از ته دل بگویی دوستت دارم میگویی ولی افسوس که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد, با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که ندای دروغشان همه چیز را خراب کرده اند. . . . که حرمت دوستتــــ دارمـــ را شکسته اند..
ســـآز مــــے زنـــــم امـشـَــب
بــــﮧ کـــورـے چـشـــم دنیــــا
کـــــﮧ ســــــآز مـخـــآلــف مـے زنــَــد
بـــآ مــَـن ! !
بگویم و بدانـے ...!
یا ...
نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:دلــــــــــــــم.....!!!
هوای روزهای کودکی را ..
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد !
.
.
. دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم ؛
الفبای زندگی را ..
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند .
دلم میخواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !
امروز دلم دل ای دل ای میخواند / چون میلاد تو را خدا مبارک گوید
تولدت مبارک
در قلبی مھ گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب
گلی شکفته در بھار
تولد یک شعر دلنشین شعری در واژه ھای نگاھت و در قافیه ھای کلامت
تولدت مبارک
روز میلاد قشنگت میمونه / توی تقویم دلم تا ھمیشه . . .
تولدت مبارک
.
مثل گل شکفتی بین آدما / گل سر سبد بودی بین اونا
تولدت مبارک عزیزم
که مبادا روز تولد تو تمام شود ، و من در خواب بمانم
و نتوانم به تو بگویم ، تولدمان مبارک !
که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
تو را در آغوشم بفشارم و با عشق بگویم
تولدت مبارک
عاشقی چون من بی پروا میشود / در شعر تولد غرق رویا میشود
اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود
تولدت مبارک
اما برای من روز میلاد تو سر آغاز فصلی دگر از زندگیست
تولدت مبارک
و بھار ، روی ھر شاخه کنار ھر برگ شمع روشن کرده است . . .
لمس بودنت مبارک
عشق من تولدت مبارک
اگر اشک بودم مثل باران بھاری به پایت می گریستم
اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم
اگر عشق بودم آھنگ دوست داشتن را برایت مینواختم
ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما ھر چه ھستم دوستت دارم
تولدت مبارک
تمام لحظه ھای خوب یک عمر / به جز دلواپسی ھا با تو باشد . . .
تولدت مبارک
تمام لحظه ھای خوب یک عمر / به جز دلواپسی ھا با تو باشد . . .
تولدت مبارک
میلاد پاکت مبارک
نور ستاره ای در شب تولدت / انگار که فرشته ای از ازل رسید . . .
فرشته ی من تولدت مبارک
شاید واژه ھای تبریک آنھا را زیباتر بوده اند
اما با عشقی را که من به ھمراه تبریکم روانه قلب مھربانت میکنم
قابل قیاس نیست روز میلاد تو روز شکفتن غنچه ھای مھربانیست ، با تمام وجود دوستت دارم
تولدت مبارک
تولد یک فرشته ، تولد زلالی دریا ، تولد عشق
تمام واژه ھا برای توصیف خوبیھای تو حقیرند
و ھنوز جمله ای کھ بشود تورا با آن وصف کرد متولد نشده
تولدت مبارک عزیزم
پیوند من و تو نزدیک است
میدانم
قاصدکم تا آن روز سپید باشی
و با تمام وجود فریاد بر می آوریم که روشن ترین فرداھا تقدیم تو باد . . .
تولدت مبارک
و خداوند در بھترین روز تاریخ زیباترین ھدیه اش را به ما داد
میلادت مبارک